تبليغاتX
به سوی کامیابی

به سوی کامیابی

ایجاد نیروی بیکران

نگاه انداختنی

فرا رسیدن نیمه شعبان و ولادت مهدی موعود رو به تمام شیفتگان آن حضرت تبریک میگم و ارزو میکنم در پناه اماممون به همه آرزوهامون برسیم .ان شاء ا...

ما که در مقابل لطف بیش از اندازه دوستان کاری نمی تونیم بکنیم اما برای اینکه قدری از شرمندگیمون کم شده باشه تو پیوندام تو تا پیوند رو تازه گذاشتم که امیدوارم مورد قبول دوستان وافع بشه !!

یکی ازپیوند ها در مورد طالع بینی و دیگری استاد آنلاینه !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط پوریا  

درد و دل

محبت ، واژه ای غریب و گم که فقط توی کتابها باید دنبال اون گشت .

علاقه ، واژه ای طرد شده از سوی مردان .

عشق ، واژه ای که در دیار ما به دست فراموشی سپرده شده است .

و حال من در سرزمینی که این گونه مردمانی آری از هر گونه احساسند چه کنم .

راهی در پیش پایم بگذارید و یا گریز ار این دیار تنها راه نجات و بقاست . اما نه ، گریز ، فرار و پشت کردن در مرام و مسلکم نیست .

می مانم ، می جنگم ، پیروز می شوم و یا شکست خورده ، و دوبراه برای تلاشی دیگر از خداوند طلب یاری می نمایم .

باید ماند . اگر من هم مانند نیاکانم بگریزم این دیار هیچگاه رنگ و بوی عشق را نخواهد دید . می مانم و بنای عشق را بر پا می دارم .

ای دل ساکت باش و گوش بده به بزرگانی که سالیانی دراز در محضر این عشق چه بسیار آموختند .

از آن سوی ابرها امدم برای دیدنت ، اما تو رویت را از من برگرداندی . دوبراه نگاهت کردم .

گفتی : " برگرد ."

این سخن بر من سخت گران آمد .

آری از آن سوی ابرها ، اکنون راهی بیابانی این گونه خشک و طاقت فرسایم . هیچگاه یادم نمیرود روزی را که به من عاشق بودن را آموختی و حال خود عاشقی را فراموش کرده ای .

توی این دنیایی که پر از نیرنگ و ریاست حتی نفس کشیدن هم سخت شده ، باید چشمها رو بست . " جور دیگر باید دید ."

سرزمین سردی که با هیچ چیز حتی عشق فرهاد هم گرم نمی شه .

وقتی که فکر کردن رو ازمون بگیرن دیگه نمی تونیم به کسایی که دوستشون داریم فکر کنیم .

هر وقت رجوع می کنم به آئینه دلم بهم می گه " انا احب الصابرین "

سفره ی دلم رو پهن کردم روی شن های نرم ساحل دریای شمال . میدونی چی شد ؟ اون شن ها وقتی درد و دلم رو شنیدن سرد و سخت شدن . از اون به بعد دیگه هیچ وقت سفره ی دلم رو برای کسی باز نکردم .   

                      

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط پوریا   | 

دل و دشت



بهار گفت دلت را به دشت ها بسپار
تو از سلاله تبعيديان تاريخی
نه از کرانه امن.
کنار کوچه همسايه انتظار مکش
ازان صدای صنوبر، دگر نشانی نيست .
چه کس به کوچه متروک ، آتش افروزد
چه کس به شاخه خشکيده ، آشيان بندد؟
دلم برای کبوتر بهانه می گيرد.
++++
تو دلسپرده به مه همسرای تنها را
خميده قامت وخامش ، کجا رها کردی ؟
به گاه تشنگی ، تنگ غروب تابستان
ميان آنهمه ديوانه گی و دلتنگی
چه کس به برکه موعود باتو خواهد رفت
و داستان ترا باسرود خواهد خواند ؟
++++
بهار گفت دلت را به دشت ها بسپار
برای گريه شب ، دامن افق ، تنگ است
من از نظاره تصوير خود هراسانم .
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط پوریا   | 

گناه

گنه كردم گناهي پر ز لذت
درآغوشي كه گرم و آتشين بود
گنه كردم ميان بازواني
كه داغ و كينه جوي و آهنين بود
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
گنه كردم چشم پر ز رازش
دلم در سينه بي تابانه لرزيد
ز خواهش هاي چشم پر نيازش
 در آن خلوتگه تاريك و خاموش
پريشان در كنار او نشستم
لبش بر روي لبهايم هوس ريخت
 ز اندوه دل ديوانه رستم
فروخواندم به گوشش قصه عشق
ترا مي خواهم اي جانانه من
ترا مي خواهم اي آغوش جانبخش
 ترا اي عاشق ديوانه من
هوس در ديدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پيمانه رقصيد
تن من در ميان بستر نرم
 بروي سينه اش مستانه لرزيد
گنه كردم گناهي پر ز لذت
كنار پيكري لرزان و مدهوش
خداوندا چه مي دانم چه كردم
در آن خلوتگه تاريك و خاموش

                                                                   فروغ فرخ زاد 



 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط پوریا   | 

بوسه

در دو چشمش گناه مي خنديد
بر رخش نور ماه مي خنديد
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله يي بي پناه مي خنديد
شرمناك و پر از نيازي گنگ
 با نگاهي كه رنگ مستي داشت
در دو چشمش نگاه كردم و گفت
بايد از عشق حاصلي برداشت
سايه يي روي سايه يي خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسي روي گونه يي لغزيد
بوسه يي شعله زد ميان دو لب

                                                               فروغ فرخ زاد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط پوریا  

mr .love

آخه این چه کاریه ! آره منظورم تویی . خودتو ! اصلا رو کارایی که تا حالا با اونی که دوست داشته ٫ انجام دادی رو فکر کردی !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 5:5 قبل از ظهر  توسط پوریا   | 

قدردانی

 

                                 

     

با تشکر از دوستان که لطفشون همیشه شامل حال ما بوده و هست !

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط پوریا   | 

فصل 1

ابزار قدرتمندان

چه شد که این پسر بچه ی بیست و پنج ساله با تحصیلاتی فقط در حد دبیرستان توانست در چنین مدت کوتاهی به چنان توفیقی دست یابد ؟ گذشته از این او جوانی بود که همین سه سال پیش در یک آپارتمان مجردی چهل متری زندگی می کرد و ظرف هایش را در وان حمام می شست . این مرد فوق العاده بد بخت که پانزده کیلو هم وزن اضافه داشت در روابط اش با دیگران فرو می ماند ٬و به نظر نمی رسیدچندان آتیه ای داشته باشد ٬چگونه تبدیل به فردی شاخص ٬قوی و قابل احترام شده که روابط اش با دیگران بی نظیر و شانس موفقیتش بی پایان است ؟

این همه باور کردنی نبود .اما آنچه بیش از همه  مرا شگفت زده کرد این بود که متوجه شدم این شخص خودم هستم ! داستان زندگی او٬ قصه زندگی من است .

موفقیت پیش رفتن است ٬ نه به نقطه ی پایان رسیدن .راز داستان زندگی من ساده است . با به کار بردن اصولی که در این کتاب آن ها را خواهید آموخت توانستم نه تنها احساسی که نسبت به خودم داشتم دگرگون سازم ٬ بلکه دستاورد های خود را در زندگی بهبود بخشم ٬ و این کار را از طریقی مهم و قابل سنجش به انجام رسانم . هدف این کتاب آن است که تغییراتی را که برای رسیدن به زندگی بهتر به انجام رسانیدم با شما در میان گذارد . نیروی معجزه آسائی که بزرگ ترین رویاها و آرزوهای ما را تحقق می بخشد در درون همه ی ما نهفته است .وقت آن است که این نیرو را آزاد کنیم !

قدرت ٬ کلمه ای هیجان آور است .عکس العمل افراد نسبت به آن متفاوت است . بعضی آن را دارای جنبه های منفی می بینند .بعضی دیگر شهوت قدرت دارند . من قدرت را به معنی تسلط بر مردم نمی دانم . معتقد هم نیستم که باید آن را به دیگران تحمیل کرد و به شما نیز توصیه نمی کنم که چنین فکر کنید .چنان قدرتی به ندرت پایدار است. اما شما باید بدانید که در جهان ٬ قدرت همیشه امری پایدار است . اندیشه های خود را شکل دهید و الا دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند . خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند . قدرت یعنی اینکه قلمرو فرمانروائی خود ٬جریانات فکری خود و رفتار خود را رهبری و کنترل کنید تا دقیقا نتایج دلخواه خود را به دست آورید .

در دنیای مدرن ٬ اطلاعات ٬ ابزار قدرتمندان است .

حقیقت این است که حتی در عصر اطلاعات ٬ تنها داشتن اطلاعات کافی نیست . اگر داشتن فکر و اندیشه ی مثبت به تنهائی کار ساز بود بایستی همه ٬ در کودکی صاحب اسب های کوچک باشیم و اکنون نیز دارای زندگی رویایی داشته باشیم . هر موفقیت بزرگ ٬ در اثر عمل به دست می آید .

بزرگ ترین موهبت اشخاص بسیار موفق ٬ نسبت به اشخاص عادی آن است که اقدام به عمل می کنند این موهبتی است که هر یک از ما می توانیم در خود ایجاد کنیم .

هر یک از ما ٬ از طریق بر قراری دو نوع ارتباط ٬ تجارب زندگی خود را شکل می دهیم . اول ارتباط درونی :  یعنی آن چیز هایی که در درون خود به تصویر در می آوریم ٬ می گوئیم و یا احساس می کنیم . دوم ارتباط بیرونی : یعنی استفاده از کلمات ٬ لحن صدا ٬ تغییرات چهره ٬ حرکات بدن و اعمال جسمانی که برای برقراری ارتباط با دنیای خارج از آن استفاده می کنیم .

ارتباط ٬ مایه ی قدرت است . وجه مشترک همه ی افراد موفق ٬ تسلط بر فن ارتباط است .

مردان برتر ٬ راه ثابتی را برای موفقیت در پیش گرفته اند . من آن را فرمول موفقیت نهائی می نامم . در این راه ٬ اولین قدم آن است که نتیجه ی دلخواه را بدانید . یعنی دقیقا مشخص کنید که چه می خواهید٬ قدم دوم انجام عمل است وگرنه خواسته ی شما به صورت رویا باقی خواهد ماند .

موفقیت یک امر اتفاقی نیست . تفاوت آن ها که به نتایج مثبت می رسند و آن ها که نمی رسند شبیه نوعی طاس ریختن نیست . شیوه های ثابت و منطقی برای اقدام به عمل و راه های مشخصی برای ترقی وجود دارد که در دسترس همه ی ماست .

هفت مشخصه که به افراد موفق نیرو می دهد تا هر عملی را برای رسیدن به موفقیت انجام دهند از قرار زیر است :

خصلت شماره یک : عشق ! همه ی این افراد برای حرکت خود دلیلی یافته اند ٬ هدفی تقریبا آزار دهنده که آن ها را از درون می خورد ٬ و در عین حال انرژی میدهد و به سوی عمل ٬رشد و فزونی می راند . عشق است که سبب می شود کسانی تا دیر وقت شب بیدار بمانند و صبح خیلی زود برخیزند . مردم در روابط خود خواهان عشق هستند . عشق ٬ به زندگی نیرو ٬ رنگ و معنی می بخشد . نحوه ی آزاد سازی این نیروی درونی را در فصل دوم ٬ هنگام بحث در باره ی نیروی هدف ها پیدا خواهیم کرد .

  خصلت شماره دو : ایمان ! در همه ی کتاب های مذهبی درباره نیرو و اثر ایمان و اعتقاد بر نوع بشر ٬ سخن گفته شده است . میان کسانی که موفق می شوند و آنان که شکست می خورند تفاوت عظیمی از لحاظ اعتقادات هست . عقیده ی ما در باره آنچه که هستیم و آنچه که می توانیم باشیم دقیقا مشخص کننده ی آینده ی ما است . اگر به معجزه معتقد باشیم ٬در زندگیمان اتفاق می افتد . اگر عقیده داشته باشیم که در زندگی ما محدودیت های شدیدی وجود دارد ٬ ناگهان همه ی آن محدودیت ها صورت واقعی پیدا می کنند . در باره ی اینکه اعتقادات چه هستند و چگونه باید از آن ها استفاده کرد در فصول ۴ و ۵ مطالبی خواهیم آموخت . 

خصلت شماره سه : برنامه ریزی : برنامه ریزی راهی برای سازمان دادن منابع و نیرو ها است . برای باز کردن در می توان آن را شکست و می توان کلیدی یافت که آن را به شکل سالم باز کند . درباره ی برنامه ریزی هدفدار که منتهی به ترقی و تعالی می شود در فصول ۷ و ۸ سخن خواهیم گفت .

خصلت شماره چهار : مشخص بودن ارزش ها ! ارزش قضاوتی است اساسی ٬ اخلاقی و عملی ٬ در مورد اینکه چه چیزهایی دارای اهمیت می باشند . بسیاری از مردم قضاوت روشنی در مورد اینکه چه چیزی در زندگی آن ها مهم است ندارند . افراد ٬ غالبا کار ها ئی می کنند که بعدا موجب نا خشنودی آن ها می شود . دلیل ساده آن این است که به طور نا خود آگاه ٬ اموری را برای خود و دیگران صحیح می دانند٬ اما مطلب برای خودشان روشن نیست . درک ارزش ها یکی از حساس ترین کلید های نیل به ترقی و کامیابی است .فصل ۱۸ را به بحث ارزش ها اختصاص داده ایم .

خصلت پنجم : انرژی ! انرژی گاهی به صورت خروش و هیاهوی شادمانه است ٬ گاهی به صورت میل به سازندگی و سر زندگی عمومی . اما حرکت به سوی زندگی بهتر با حالت سستی و افسردگی ٬ تقریبا غیر ممکن است . موفقیت های بزرگ را نمی توان از شور و انرژی جسمی ٬معنوی و روحی که سبب می شود ما از همه ی توان خود استفاده کنیم جدا کرد . در فصول ۹ و ۱۰ خواهیم آموخت که چگونه به سرعت ٬ جنب و جوش جسمانی خود را افزایش دهیم .

خصلت ششم : جلب دوستی ! تقریبا تمام افراد موفق قدرت فوق العاده ای در جلب دوستی دیگران دارند و می توانند با افرادی دارای خصوصیات و اعتقادات گوناگون رابطه بر قرار کرده ایجاد صمیمیت نمایند .بزرگ ترین پیروزی ها در عرصه ی جهان نیست ٬ بلکه در عمیق ترین زوایای قلب شما است . در اعماق دل ٬ هر کسی نیازمند ایجاد روابط زنده با دیگران است . در باره این پیوستگی ها در فصل ۱۳ مطالبی خواهیم آموخت . 

خصلت شماره هفت : تسلط به فن ارتباط ! این موضوع چکیده ی مطالب این کتاب است . نحوه ارتباط با دیگران و با خودمان ٬ نهایتا مشخص کننده کیفیت زندگی ما است .افرادی که در زندگی موفقند کسانی هستند که می دانند چگونه با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنند و آنگاه آن تجربیات را به گونه ای به خود انتقال دهند که سبب شود تغییرات لازم را با موفقیت به وجود آورند .افراد نا موفق کسانی هستند که بد بختی های زندگی را به عنوان واقعیت و سر نوشت محتوم می پذیرند . تقریبا هر فصلی از این کتاب به نحوی با فن ارتباط ٬ با از بین بردن فاصله ها ٬ ایجاد راه های تازه و مشارکت در دید گاه های نو مربوط است .

ده فصل اول این کتاب به شما می آموزد که چگونه بر خود مسلط شوید و جسم و روح خود را بهتر از پیش اداره کنید . در این بخش با عواملی سر و کار داریم که در ارتباط شما با خودتان موثرند . در بخش دوم که شامل فصول ده تا شانزده می گردد این موضوعات را بررسی می کنیم که چگونه می توانید خواست های واقعی خود را از زندگی کشف کنید و چگونه می توانید با دیگران به نحو موثر ارتباط بر قرار کنید . همچنین چگونه می توان رفتار های ثابتی را که افراد مختلف دارند پیش بینی کرد . چهار فصل آخر از دید گاهی وسیع تر ٬ نگاهی دارد به چگونگی رفتار های ما٬ انگیزه های ما و کار هایی که می توانیم در سطحی وسیع تر و غیر شخصی تر به انجام رسانیم . در این بخش با استفاده از مهارت هایی که کسب کرده ایم شیوه ی رهبری را می آموزیم .

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1385ساعت 3:3 قبل از ظهر  توسط پوریا   | 

مقدمه

سلام به همه ی دوستان و با آرزوی موفقیت برای همه ی عزیزان.

در ابتدا لازم می دونم مطالبی رو در مورد لاگی که پیش روتون هست باز گو کنم .

عنوان لاگ برگرفته از کتاب آقای آنتونی رابینز به ترجمه ی آقای مهدی مجرد زاده ی کرمانی هست و هیچ یک از جملات لاگ جز در مواردی که در زیر متن عنوان می شه از پوریا نیست و سعی میشه در ادای جملات نهایت امانت رعایت بشه  !

اقای رابینز در سال ۱۹۶۱ در خانواده ی فقیری به دنیا میاد .در سن ۲۲ سالگی در آپارتمان ۴۰ متری محقری زندگی مجردی فقیرانه ای داشت و به دلیل چاقی دچار تنبلی بی حالی و خواب آلودگی شده بود .

در سال ۱۹۸۶ در حالی که بیش از ۲۵ سال سن نداشت حاصل اندیشه ها و تجربه های علمی خود را در کتابی به نام " به سوی کامیابی " به رشته ی تحریر کشید .و این کتاب در سال ۱۹۸۷ عنوان پر فروش ترین کتاب را به خود اختصاص داد .

با تلاش ایشون و مطالبی که خود ایشون باز گو کردند موفق شدند در کمتر از سه سال فردی موفق شاد و پیروز باشن !

امیدوارم مطالب لاگ برای دوستان مفید و سود مند واقع بشه .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 9:5 قبل از ظهر  توسط پوریا   |